ایرونا سیر برگذار کننده انواع تور های داخلی (تور مشهد و ... )

09198014097
02166320673
09194931590
02166320674
09194931580
02166758500
منو

آرامگاه سنگی داریوش

تازه های ناشناخته ۱۳۹۷/۱۰/۲۹
  1. ایرونا سیر
  2. مقالات
  3. آرامگاه سنگی داریوش

آرامگاه داریوش بزرگ - داريوش يكم

آرامگاه در سنگ کنده شده داریوش بزرگ از مهمترین و والا مقامترين يادگارهاي تاريخي ايران است. داريوش از خاندان هخامنشي و از تيره پاسارگاردي و از قوم پارسي و از نژاد آريائي بود. پدران وي از ديرباز بر پارس پادشاهي داشتند، و پسر عموي پدرش، كورش بزرگ و پسر او كمبوجيه، پهناورترين شاهنشاهي تاريخ را بوجود آوردند كه از رود دانوب در اروپا تا درياي آرال در آسياي مركزي و از اقيانوس هند و رود سند تا حبشه و ليبي گسترش داشت.

 Ú©Ø§Ø±Ù‡Ø§ÛŒ داریوش بزرگ

 Ø¯Ø± 522 Ù‚.Ù….ØŒ وقتي كمبوجيه در مصر بود، مغي گئوماته نام با گروهي همدست شد Ùˆ شاهي را از خاندان هخامنشي ربود، نيايشگاههاي بزرگ را ويران كرد، خدمت نظام را برانداخت Ùˆ نزديك بود قوم ايراني را به بردگي Ùˆ نشيب رهبري كند كه شاهزاده داريوش برخاست Ùˆ با شش آزاده پارسي گئوماته Ùˆ يارانش را از ميان برد. وي آنگاه ايالات ياغي را سركوبي كرد؛ شيوه ماليات بندي دقيق Ùˆ عادلانه‌اي بنياد ريخت، سپاه منظم Ùˆ توانايي درست كرد، قوانين Ùˆ سنتهاي مردمان زيردست را گرامي داشت Ùˆ فرمود جمع آوردند، گماردگان امين Ùˆ شايسته به ايالات فرستاد تا اجراي قوانين را نظارت Ùˆ تضمين كنند؛ كشاورزي را رواج داد؛ راهها Ùˆ تنگه‌ها Ùˆ پل‌ها ساخت، كاخها Ùˆ كوشكهاي بلند Ùˆ باشكوه برآورد، بازرگاني را تسهيل Ùˆ تشويق كرد، Ùˆ در ايران نخستين شكه زر Ùˆ سيم را آورد، بريد (پست) درست كرد Ùˆ ادبيات Ùˆ تاريخ‌نويسي را ارج نهاد (خود وي نخستين مورخ ايران بشمار ميرود) Ùˆ دستگاه الفبايي خط ميخي فارس باستان را فرمود اختراع كردند Ùˆ در اسناد Ùˆ فرمانهاي دولتي بكار گرفتند، Ùˆ كارهاي درخشان ديگر بر دست وي رفت كه مجال شرحشان اينجا نيست. اهميت داريوش در هنر سازمان‌دهي درست Ùˆ در انديشه بلند Ùˆ خلاقش Ùˆ طبع ظريف ولي مردانه‌اش، كه باعث شد شاهنشاهي هخامنشي نجات يابد Ùˆ نيرو گيرد Ùˆ به اوج رسد. كارهاي شگرف داريوش Ùˆ افكار متينش بر چنان شالوده ستبر Ùˆ دور انديشانه‌اي استوار بود كه با وجود جانشيناني ناكار ديده Ùˆ خودكامه، سازمانهايش تا دويست سال پاي برجا ماند Ùˆ آنگاه هم كه فرو افتاد، در سازمانهاي بعدي خودي Ùˆ بيگانه تاثير فراوان كرد.

 Ø¢Ù…اده كردن آرامگاه

اين شاهنشاه دلاور Ùˆ خردمند Ùˆ وفادوست Ùˆ هنر پرور در 36 سال فرمانروايي كرد Ùˆ در شصت Ùˆ چهار سالگي در نوامبر 489 Ù‚.Ù…. رخت از جهان بربست Ùˆ كالبدش را به آرامگاهي سنگي كه در «ÙƒÙˆÙ‡ نقش‌رستم» برايش كنده شده بود، آوردند، Ùˆ در يكي از نه قبري كه درون آرامگاه تعبيه شده، بدست ابديت سپرند. اين  آرامگاه را به دستور خود او آماده كرده بودند. كتزياس، مورخ يوناني كه مدت چهارده سال پزشك درباري اردشير دوم (358-404 Ù‚.Ù….) بود، در اين باره مينويسد: «Ø¯Ø§Ø±ÙŠÙˆØ´ فرمان داد تا در «ÙƒÙˆÙ‡ دو تيغ» {= سه گنبدان = نقش رستم كنوني} آرامگاهي درآوردند. اين كار چنانكه خواسته وي بود، انجام شد. آنگاه بيارانش گفت كه سر ديدن آرامگاه را دارد، Ùˆ نزديكترين كسانش وادارش كردند از انجام اين آرزو چشم پوشد، Ùˆ پيمان كردند كه خودشان به جاي  وي رفته، آن را بازديد كنند. آنان را مغاني كه بر فراز صخره سنگي جاي گرفته بودند با ريسمان به بالا كشيدند. اما ماراني چند بر بالاي صخره خزيدن گرفتند Ùˆ مغان با ديدنشان چنان ترسيدند كه بندها را رها كرده گريختند، Ùˆ ان بخت برگشتگان، نگونسار بر زمين افتادند Ùˆ جان باختند. داريوش به سوك Ùˆ اندوهي گران فرو رفت Ùˆ بفرمود تا مغان تبهكار را به دژخيم سپرند.»

 Ú¯Ø±ÙˆÙ‡ÙŠ Ø§Ø² محققان، اصطلاح فوق را نه «Ù†Ø²Ø¯ÙŠÙƒØªØ±ÙŠÙ† كسان» بلكه «Ù¾Ø¯Ø± Ùˆ مادر» ترجمه كرده‌اند، Ùˆ گفته‌اند كه پدر Ùˆ مادر داريوش، كه ويشتاسپه Ùˆ رودگونه نام داشتند، در بازديد از آرامگاه وي كشته شده‌اند. چون آرامگاه داريوش داراي نه (9) قبر است كه هر سه قبري را درون اطاقكي كنده‌اند، شايد بتوان گفت كه در آغاز تنها يك قبر براي شخص داريوش آماده شده بوده است ولي با فرو افتادن Ùˆ مردن دو تن از نزديكترين كسان داريوش (پدر Ùˆ مادرش ØŸ) وي دستور داده كه دو قبر ديگر هم كنار قبر اولي درآوردند، Ùˆ بعدها با از جهان رفتن فرزنداني، Ùˆ يا بخاطر پيش‌بيني مرگ آنها، دستور داده شش قبر ديگر هم بدان اضافه كنند. اين استنتاج را شكل Ùˆ موقعيت سه قبر اولي كه كاملاً مستطيلي‌اند Ùˆ درست روبروي در آرامگاه كنده شده‌اند Ù€ تأييد مي‌كند، چون قبور ديگر شكل تحول يافته‌تري (تقريباً ذوزنقه‌اي) دارند Ùˆ دورتر از در آرامگاه (يعني در سمت Ú†Ù¾) واقعند Ùˆ معلوم است كه بعد از سه قبر نخستين تراشيده شده‌اند. اما از سه قبر اولي كه در اطاقك روبروي در آرامگاه در آورده‌اند، دو تاي نخستين داراي سرپوش صاف Ùˆ مستطيلي هستند در حاليكه سومي سرپوش محدب دارد Ùˆ ظريفتر مي‌نمايد. از اين جهت ما با اشميت هم‌عقيده‌ايم كه داخلي‌ترين قبر اطاقك روبروي در آرامگاه، قبر داريوش بزرگ بوده است. هشت قبر ديگر آرامگاه نيز لابد مدفن نزديكترين خويشان داريوش بوده است.

 Ø¹Ù„ت كندن اين‌گونه آرامگاه‌هاي سنگي

در دين ايرانيان باستاني، آب Ùˆ آتش Ùˆ خاك، سه آفريده مقدس اهورمزدا بوده Ùˆ مقام بلندي داشته‌اند، از اين جهت آنان را به پليدي آلودن روا نمي‌دانستند. وقتي كه جان را از تن بدر مي رود.كالبد سر شده Ùˆ اهريمني بر آن نفوذ يافته، پليدش مي كند.نمي توانسته اند مرده را بسوزانند، يا در آب افكنند. Ùˆ يا در خاك پنهاان سازند. پس ناچار راههاي ديگري يافته بودند. يكي «Ø®ÙˆØ±Ø´ÙŠØ¯ نگرشن» ياد (دخمه نشيني) بوده كالبد را بر بلندي Ùˆ يا در جايي پرت Ùˆ دور افتاده (اين مكانها بعدا به دخمه شهرت يافت) مي گذرادند تا حيوانات Ùˆ پرندگانن گوشتخوار به زودي گوشتش را پا كنند (يعني همانكاري كه مار Ùˆ مور Ùˆ كرمها در مدت زيادي با مرده بخاك سپرده مي كنند)،سپس استخوانها را مي گذرادند آفتاب بخورد Ùˆ پاك شود، آنگاه جمعشان كرده، در استخوان دان(= استودان،ستودان) مي گذردند از اين استودنها در گوشه Ùˆ كنار تخت جمشيد (مثلا در دامنه كوه در شمال شرقي صفه) فراوان يافت مي شود.اما راه ديگري اين بود كه كالبد را شكافته، قسمتهاي نرم را بيرون آوردند، Ùˆ با موم ويا انگبين Ùˆ مشك بيالايند Ùˆ به اصطلاح «Ù…وميايي» كنند، Ùˆ در درون صندوقهايي از سنگ بگذارند(كه نه آب، نه آتش Ùˆ نه خاك، سر پا «Ù…ÙŠ ساختند»Ù…ثل آرامگاه كورش در پاسارگاد،اما بعد داريوش Ùˆ جانشينانش آرامگاههاي در سنگ كنده شده تهيه ديدند Ùˆ همه اين ها را به يك وضع ساختند كه مبين اعتقادات ديني آنان بود. اين رسم در دوره هاي بعدي كمابيش Ùˆ به صورتهاي مختلف رواج داشت Ùˆ تا زمان آل بويه (سده دهم ميلادي) ادامه يافت. چنانكه قبور پادشاهان آل بويه در كوه‌هاي ري نزديك تهران هم از زمره آرامگاههاي در سنگ در آورده شده بوده است.

 ØªÙˆØµÙŠÙ كلي آرامگاه

الف: كليات

آرامگاه داريوش بشكل صليبي با چهار شاخه مساوري در دل صخره‌اي كه 60 متر ار تفاع دارد كنده شده است، ولي چون صليب هيچگونه نقشي در علائم Ùˆ مظاهر دوره هخامنشي ندارد، به يقين مي توانيم گفت كه شكل آرامگاه داراي هيچ معني رمزي خاصي نيست. شيوه تراشيدن جبهه آرامگاه بدين ترتيب بوده است كه از بالاي صخرهرو به پايين سنگهاي برجسته را تا اندازه‌اي هموار كرده اند Ùˆ سپس از خطي 26 متر پائين تر از قله صخره، سينه كوه را در جبهه اي به وسعت 10./90 متر تراشيده Ùˆ 8.50 متر پائين رفته اند تا شاخه بالايي صليب تمام شده، آنگاه وسعت جبهه را دو برابر كرده، دو شاخه مياني را با ارتفاع 7.63 متر كنده اند Ùˆ سپس به تراشيدن شاخه پائيني پراخته اند Ùˆ 6.80 متر ديگر پائين رفته اند ولي پيش از اينكه شاخه پاييني تمام شود، كار تراشيدن بكلي متوقف گرديده است Ùˆ به همين دليل هنوز دندانه‌هاي نتراشيده Ùˆ نيمه تمام در پائين جبهه ديده مي شود. بدين ترتيب ارتفاع كلي جبهه آرامگاه 22.93 متر مي باشد. شاخه بالايي آرامگاه يك آيين ديني Ùˆ يا شاهي را نمايش ميدهد.: شاهنشاه هخامنشي در جامه پارسي Ùˆ با كمان(اسلحه ملي ايرانيان) بر روي سكويي سه پله اي ايستاده، آتش شاهي خويش را، كه بر آتشداني سه پله اي روبروي او مي سوزد نيايش مي كد. بر فراز سر شاهنشاه، انسان بالداري كه مظهر ((فر كياني)) اوست، حلقه فرمانروايي را براي داريوش مي آورد Ùˆ از گوشه راست صحنه، هلالي با گوي بسيار نازك سر برآورده است. سكوهاي زير پاي پادشاه Ùˆ زير آتشدان، خود بر روي تختي بزرگ- كه اورنگ شاهنشاهي است- جاي دارند، Ùˆ سي تن از نژادگان قبايل شاهنشاهي هخامنشي اين اورنگ را بر سر دست گرفته، به سوي خانه ابدي داريوش مي برند. در دو سوي داريوش ياران Ùˆ نزديكان وي ايستاده اند. بر دو شاخه مياني، نماي كاخي با يك در نقش است كه به يقين مظهري از خانه ابدي Ùˆ آن جهاني شاهنشاه هخامنشي مي باشد، Ùˆ در اندازه Ùˆ معماري بسيار شبيه است به كاخ اختصاصي داريوش(مشهور به تچر) در تخت جمشيد. د يكتاي اين كاخ به دهليزي باز ميشود كه موازي با جبهه دو شاخه مياني صليب، بدرون كوه پيش ميرود Ùˆ سه اطاقك دارد كه هر كدام داراي سه قبر صندوق مانند مي باشند. اين نه قبر براي داريوش Ùˆ ((نزديك ترين كسان)) وي آماده شده بوده است. جبهه شاخه پاييني صليب بي نقش است Ùˆ دندانه هاي زمخت پاييني آن نشان ميدهد كه كار تراشيدنش ناتمام گذاشته شده است.

 Ø¨- نقوش شاخه بالايي

1-  پيكر داريوش

چشمگيرترين قسمت نقش جبهه بالايي آرامگاه، پيكر تراشيده داريوش بزرگ است كه 70/2 متر بلندي دارد و در سمت چپ مجلس، به حالت نيم رخ و رو به رو است، بر روي سكويي سه پله اي ايستاده است. وي تاجي كنگرهدار بر سر نهاده است و ردايي بلند و گشاد آستين و پرچين و شكن بتن كرده كه در اصل با رنگهاي درخشان تزيين شده بوده است، كفشش ساده و نيم تنه و دامنش را كمربندي استوار ميدارد؛ ريشش را بلند و حلقه حلقه ساخته و مويش را پيچ در پيچ در پشت سر انبوه كرده و آراسته است، و حلقه اي از گوش (راست) آويخته و دستبندهايي منقش بر مچ دارد. وي با دست چپ يك سر كماني پارسي را گرفته است و آن را عمودي به گونه اي حمل مي كند كه سر ديگرش بر پشت پاي چپش جاي دارد. دست راست شاهنشاه نيايشگرانه جلو آمده و با كف و انگشتان باز به سوي آتش شاهي و فر شاهي دراز گشته است. كمان اسلحه ملي ايرانيان بوده و شاهنشاه هخامنشي به عنوان مدافع ايرانيان به كمان وري خود مي باليده است. در زمره چيزهاي گرانبهايي كه در آرامگاه كورش بزرگ گذارده بودند، كمان سكايي او بود؛ روي سنگ تراشي بيستون و بر نخستين سكه هخامنشي نيز داريوش كمان به دست نقش شده است، و در كتيبه خودش بر روي همين ارامگاه نيز، به هنر كمانگيري خود مي تازد.

 2- آتشدان

روبروي پادشاه، ((آتش شاهي)) وي بر فراز آتشداني فروزان است، هر يك از پادشاهان هخامنشي ( Ùˆ به تبعيت از آنان، پادشاهان بعدي ايران كهن) ((آتش شاهي)) داشتند كه بر فراز آتشداني (از سيم) در جنگها Ùˆ در مواقع مهم در پيشاپيش آنها برده ميشد . اين « آتش شاهي » يقيناً بهنگام تاجگذاري يك شاهنشاه هخامنشي افروخته مي شد Ùˆ تنها در موقع مرگش خاموش مي گشت Ùˆ اين نشانه خاموش شدن چراغ عمر وي بود . پس از بر تخت نشستن شاه نو ØŒ آتش ويژه وي مي افروختند . اين « آتش » شاهي استكه درميان پادشاهان پارس بعنوان ميراث هخامنشيان نگهداري مي شده است . Ùˆ بر روي سكه هايشان نقش مي گشته ØŒ Ùˆ همين آتش شاهي است كه بعدها ساسانيان زنده كردند Ùˆ هر كدام به نيايش آن بيشتر كوشيدند . آتشدان شاهي ساقه اي تقريباً مكعب مستطيلي دارد كه در آن طاقچه اي كنده اند ØŒ Ùˆ زيرش سكويي با سه پايه مكعبي يكي كوچكتر از ديگري Ù€‌ نهاده اند . اين آتشدان با تفاوتهايي جزيي در همه نقوش جبهه آرامگاههاي هخامنشي تكر شده است Ùˆ روي مهرهاي آندروه نيز ديده مي شود .

 3- « فركياني »‌

بالاي صحنه ØŒ نيم تنه شاهنشاه را Ù€ با همان محاسن Ùˆ جامه Ù€ نموده اند كه حالت نيمرخ ( اما رو به سمت Ú†Ù¾ ØŒ مقابل نقش شاهنشاه كه بر پاي ايستاده ) دارد Ùˆ از دو حلقه متحدالمركز بيرون آمده است Ùˆ دست راست را به نشانه بركت ØŒ كمي بالا آورده Ùˆ با كف Ùˆ انگشتان باز به جلو دراز كرده است Ùˆ با دست ديگر حلقه پادشاهي را گرفته است. به آن دو حلقه متحدالمركز ØŒ تنه عقابي با دو بال بزرگ گشاده كه شاهپرها Ùˆ پرهاي موازي دارد ØŒ Ùˆ با دم بزرگ Ùˆ پاهاي آويزان ØŒ وصل است كه با نيم تنه شاهنشاه مجموعا يك « انسان بالدار » تشكيل مي دهد . حلقه بالدار اصلا از مصر آمده ØŒ Ùˆ بسياري از ملل آسياي غربي آن را پذيرفته اند . در مصر اين علامت ØŒ نشانه هوروس Ù€ خداي آفتاب Ù€ بوده است بنابر تازه ترين بررسيها ØŒ اين عالمت د رهنر آشوري ØŒ مظهر « قدرت شاهي »‌Ùˆ «‌ شخص شاه » بشمار ميرفته است Ùˆ اينكه ميگويند نمودار «‌آشور »‌خداي جنگ Ùˆ پشتيبان ممكلت آشور بوده ØŒ‌عقيده ايست Ù€‌بسيار رايج اما مبتني بر حدس Ùˆ فرضيات ØŒ Ùˆ دليل استواري ندارد . بر عكس ØŒ چون انسان بالداري كه گاهي بصورت يك كماندار از  وسط حلقه بالا آمده است ØŒ بر فراز سر پادشاه در حالت جنگ يا كشار يا حركت Ùˆ يا بزم Ùˆ غيره در پرواز است ØŒ حالت Ùˆ شكل Ùˆ جامه خود پادشاه آشور را در بر دارد ØŒ ميتوان يقين كرد كه آن «‌مظهر شاهي »‌شاه آشوري بوده است . غربيان از صد سال پيش عادت كرده اند كه انسان بالدار Ùˆ يا حلقه بالادار نموده شده در هنر هخامنشي را «Ù…ظهر اهورمزدا»‌ بخوانند ØŒ Ùˆ پارسيان مزدا پرست در برابر اين فرضيه ناباب ØŒ به فرضيه اي ديگر توسل جسته ØŒ آن را «‌فُروهَرْ» خوانده اند . ليكن هر دو فرضيه اساسي ندارد. هرودتوس Ùˆ ديگر نويسندگان كهن به ما ميگويند Ù‡ ايرانيان آغاز دوره هخامنشي نقوش Ùˆ مجسمه خدايانشان را نمي ساختند ØŒ Ùˆ يونانيان را مسخره مي كردند كه خدايان خود را « مي سازند » . از سوي ديگر ØŒ هر حا كه اهورمزدا در هنر ايراني نموده شده ( مثلاً بر روي سنگ تراشيهاي نمرود داغ ØŒ در نقش رستم Ùˆ نقش رجب Ùˆ غيره ) ØŒ وي همواره بصورت يك پيشواي دين مزدايي است يعني شاخه هاي مقدس بَرْسَم به دست دار ولي اينجا از شاخه بَرْسَم خبري نيست بلاوه ØŒ حلقه بالدار معمولاً بهمراه نقش جانواران Ùˆ يا افراد عادي آمده است در حاليكه « انسان بالدار» معمولاً با شخص شاه رابطه دارد ØŒ Ùˆ گاهي اوقات دو سرباز هخامنشي را مي بينيم كه خودشان زير سايه « حلقه بالدار »‌جاي دارند، اما يك «‌انسان بالدار»‌ را در ميان گرفته ØŒ پاسباني مي كنند . بدين جهات ØŒ اين دو علامت نمي توانند مظهر اهورامزدا باشند . اما دلايل آنان كه ميگويند اينها فروهر – يك نوع همزاد Ùˆ اصلا" روان در گذشتگان – پادشاهان را مي رسانند ØŒ نيز پايه اي ندارد . اولا" خود كلمه فروهر مونث است Ùˆ اگر مي بايستي فروهري را نشان دهند لابد بصورت ماده مي بايست باشد بعلاوه اگر قرار است فروهر كسي يا چيزي همزاد Ùˆ همانند او باشد ØŒ بايستي فروهر سرباز ØŒ را بصورت سرباز ØŒ فروهر شير Ùˆ گاو را بصورت شير Ùˆ گاو Ùˆ فروهر درخت را درخت بنمايانند ØŒ در حاليكه هيچگاه چنين نيست ØŒ Ùˆ همواره حلقه بالدار Ùˆ يا انسان بالدار با نقوش گوناگون مي آيند Ùˆ اينها نيز فروهر همه موجودات نمي توانند بود . پس حلقه Ùˆ انسان بالدار مظهر ديگري بوده است . در ايران باستان به نيروي ايزدي به نام فر ( اوستاي خورنه اعتقاد داشتند كه اصلا" چيز نيك Ùˆ خواسته خوب Ùˆ دلپذير ) معني مي داده است Ùˆ بتدريج مفهوم بخت نيك خداداده Ùˆ تائيد الهي گرفته است . نياكان ما دو دو نوع فر مي شناخته اند : يكي فر كياني = فر شاهي كه ويژه شاهان راست كردار Ùˆ نيك پندار Ùˆ نژاده ايراني بوده است Ùˆ در اوستا بارها ستوده شده Ùˆ ديگري فر ايراني كه ويژه ايرانيان بطور كلي بوده است . در دوره هخامنشي فر كياني همواره با بال رابطه داشته Ùˆ بصورت شاهي بالدار تصور مي شده است ØŒ Ùˆ نشان شهرياري هخامنشيان عقاب زرين گشاده بالي بوده است كه بر درفش شاهنشاهي ايران دوخته بودند Ùˆ همين درفش عقاب است كه شاهان پارس بعنوان وارثان هخامنشيها علامت شاهي خود ساخته Ùˆ بر روي سكه هايشان نقش كرده اند . در اوستا نيز فر كياني بصورت مرغي از خانواده شاهين توصيف گشته است Ùˆ در شاهنامه فردوسي بشكل باز مجسم شده . با آمدن اسكندر به ايران (تي كي ) فرشته نيكبختي افراد Ùˆ شهرها در آيين يوناني با فر يكسان دانسته شد ( همچنانكه زئوس را با اهورامزدا Ùˆ آپولو را با ميترا يكسان شمردند) Ùˆ بر روي يك سكه اسكندر وي را مي بينيم كه كلاه شاهان ايراني تياران افراشته بر سر دارد ØŒ Ùˆ يك تي كي كه درست جاي انسان بالدار هخامنشي نشسته است . برفراز سرش پرواز مي كند Ùˆ حلقه شاهي را برايش مي آورد . بر روي سكه هاي اشكانيان نيز فر كياني را مي بينيم كه بصورت تي كي نمودار گشته است Ùˆ در سنگ تراشيهاي ساساني نيز همين فرشته نيكبختي است كه حلقه شاهي را براي ساسانيان مي آورد . با اين قراين شكي نمي ماند كه انسان بالدار نقوش هخامنشي همسان تي كي دوره هاي بعد فر كياني است Ùˆ براي همين است كه همواره با پادشاهان سر Ùˆ كار دارد Ùˆ وقتي كه دو سرباز آن را نگهباني مي كنند در حقسقت شاهي ايراني را پاسباني مي كنند . از سوي ديگر چون حلقه بالدار معمولا" با ايرانيان Ùˆ يا اموال ايرانيان رابطه دارد مي توان پذيرفت كه آن فر كياني را نشان مي دهد Ùˆ نه چيز ديگري را . بنابراين ما در اين كتاب همه جا انسان بالدار را فر كياني مي خوانيم Ùˆ حلقه بالدار را فر ايراني . 

4- ماه

در گوشه بالايي سمت راست صحنه Ùˆ هم سطح با «ÙØ±ÙƒÙŠØ§Ù†ÙŠ» داريوش، ماهي را نموده‌اند كه هلالي درشت Ùˆ آويخته دارد Ùˆ درون شكم Ùˆ بالاي آن را قرصي نازك پوشانيده است. اين علامت، همانند ماه در هنر آشور است كه علامت سين، خداي ماه، مي‌بوده، Ùˆ هلال آن ثابت ميكند كه برخلاف عقيده عامه، علامت خورشيد نمي‌باشد. بعلاوه اين هلال روبه پايين Ùˆ قرص‌دار در آسمان ايران نمودار شبهاي بيستم تا بيست Ùˆ دوم ماه مي‌باشد، Ùˆ ممكن است به رمز، زوال عمر داريوش را بنماياند. اما برابر بودن آن با «ÙØ±ÙƒÙŠØ§Ù†ÙŠ» مبين اهميت خاص آن است. چنين مي‌نمايد كه ايرانيان باستان گاهي ماه را علامت نيروي كشور خود Ùˆ به عبارت ديگر «ÙØ± ايراني» مي‌دانسته‌اند، Ùˆ اين موضوع از داستاني كه هردوتوس آورده است، بخوبي بر ميايد: بگفته وي بهنگام لشكركشي خشايارشا به يونان يك خورشيدگيري روي داد كه مايه ترس او Ùˆ لشكريانش شد. موبدان اين روي داد را چنين تعبير كردند كه روزگار يونانين تباه خواهد شد، چونكه خورشيد علامت شهرهاي آنان است در حاليكه ماه علامت ايرانيان مي‌باشد Ùˆ براي اينان پيروزي مي‌آورد. بدين قرار، شايد بتوان گفت كه ماه را در اينجا روبه‌زوال نموده‌اند تا به اشاره بفهمانند كه با فروماندن چراغ عمر داريوش «Ø¨Ø®Øª» ايران نيز روزي چند روي مي‌پوشاند Ùˆ با جلوس شاه‌نو (خشايارشا)ØŒ باز طلوع مي‌كند. بهر حال ماه با پادشاهان ايران رابطه ويژه‌اي داشته Ùˆ در دوره ساساني، شاهنشاه خود را گاهي « برادر ماه Ùˆ خورشيد» مي خوانده است.

 5- سنگ نوشته الف

در سمت Ú†Ù¾ مجلس، پشت سر داريوش، دو سنگنبشته ميخي كنده‌اند. آنكه درست پشت سر پادشاه است، به زبان Ùˆ خط فارسي باستان مي‌باشد Ùˆ 60 سطر دارد Ùˆ آنكه در كنار صحنه است كوتاه‌تر شده Ùˆ به زبان Ùˆ خط عيلامي مي‌باشد؛ اما مضمون هر دو متن كما بيش يكسان است Ùˆ هر دو مشهورند به سنگ نوشته داريوش در نقش‌رستم بنشان الف (=DNa). همچنانكه خواهيم ديد، حروف اين سنگ نبشته‌ها به رنگ آبي مزين شده بود، پيداست كه بر زمينه سفيد خاكستري نام سنگ كوه جلوه خاصي مي‌داشته است. داريوش در اين سنگ نوشته‌ها نخست اهورمزدا را نيايش ميكند كه آفريدگار موجودات است Ùˆ به اراده اوست كه شهرياري بدست داريوش افتاده، سپس خود Ùˆ تبار خويش را مي‌شناساند Ùˆ قبايلي را كه فرمانبردارش بودند؛ Ùˆ اشاره مي‌كند كه وي از آن جهت پادشاه شده كه همه كارها را بتأييد Ùˆ با توكل به خداي بزرگ اهورمزدا انجام داده است، Ùˆ زنهار مي‌دهد: مباد كسي كه فرمان اهورمزدا Ùˆ راه درستي را رها كند Ùˆ راه دروغ Ùˆ ÙƒÚ˜ÙŠ در پيش گيرد. اين كتيبه را همواره بعنوان شرحي بر تصوير منقوش بر جبهه آرامگاه Ù€ يعني شاه بزرگ Ùˆ اورنگ برانش Ù€ انگاشته‌اند Ùˆ در آن اين اشاره آمده است:

 «Ø§ÙŠÙ†Ùƒ اگر تو بيانديشي كه: «Ú†Ù†Ø¯Ù†Ø¯ كشورهايي كه داريوش شاه دارد؟» پيكرهايي كه اورنگ (شاهي) را مي‌برند، بنگر»

 Ø¨Ø§ اين سخن مي‌خواسته‌اند كه نقش مزبور نه تنها در مورد شماره پيكرها، بلكه در باب تمايز نژادي يك‌يك آنان نيز مستند باشد.

 6- اورنگ بران

اورنگ شاهي (به فارسي باستان گاث، در شاهنامه فردوسي گاه)ØŒ تخت بسيار بزرگ Ùˆ شكوهمندي بوده است كه صفحه‌اي مستطيلي داشته، Ùˆ پايه‌هايش بصورت ساق Ùˆ Ù…Ú† Ùˆ كف شير مي‌بوده كه برگويهاي خراطي شده Ùˆ مضاعف استوار مي‌باشد Ùˆ سر پايه‌ها بشكل نيم تنه شيري غران Ùˆ شاخدار بوده است؛ لبه‌هاي تخت برآمده Ùˆ ستبر Ùˆ مزين به نقوش گلبرگهاي عمودي Ùˆ موازي بوده است Ùˆ كلاف تخت نقش حلقه‌هاي مضاعف Ùˆ رشته‌هاي پيچ در پيچ داشته، دو رده از «Ø§ÙˆØ±Ù†Ú¯ بران» تخت شاهي را بر سر دستها گرفته‌اند. همه آنان مسلح‌اند، Ùˆ همه آنان با دقتي كه ميتوان گفت علمي است، از يكديگر متمايز شده‌اند Ùˆ بعلاوه با پهلو نبشته‌هائي مانند «Ø§ÙŠÙ†Ø³Øª پارسي»ØŒ «Ø§ÙŠÙ†Ø³Øª مادي» Ùˆ غيره ... معرفي گشته‌اند. سر همه از نيمرخ نمايانست، ولي بازو تا كمرشان از روبرو، Ùˆ پايين تنه‌شان بوضعي كه هر دو حالت ديد را در خور ادغام كرده است، Ùˆ پايهشان دوباره موكدانه از نيمرخ نموده شده. چنين مي‌برميايد كه اورنگ بران حالت ايستاده دارند نه حالت حركت. نمودن انها در دو رده بالا Ùˆ پايين براي اينست كه مي‌خواسته‌اند دو صف از اورنگ بران را كه دو لبه تخت را بر سر دستها داشته‌اند، بنمايانند، ولي چون هنوز به علم مناظر Ùˆ مزايا (پرسپكتيو) در پيكرنگاري Ùˆ پيكر تراشي آشنائي نداشته‌اند، آنا را در دو صف بالاي همديگر نشان داده‌اند. دو نفر ديگر، يكي در سمت راست Ùˆ يكي در سمت Ú†Ù¾ منقوشند Ùˆ عموماً تصور ميرود كه اينها را پس از آنكه طرح Ùˆ پرداخت كلي نقش جبهه آرامگاه تمام شده بود، تراشيده‌اند، اما اين احتمال را هم ميتوان داد كه مي‌خواسته‌اند اورنگ بران را در گروه مركب از عدد هفت يعني 14 (7*2) نشان دهند، زيرا عدد هفت در ميان باستانيان Ùˆ منجمله هخامنشيان تقدس خاصي داشته است، از اين جهت شايد بيرون گذاشتن دو تن از «Ø§ÙˆØ±Ù†Ú¯ بر