ایرونا سیر برگذار کننده انواع تور های داخلی (تور مشهد و ... )

09198014097
02166320673
09194931590
02166320674
09194931580
02166758500
منو

آرامگاه بابا لقمان در مشهد

تازه های ناشناخته ۱۳۹۷/۰۲/۲۵
  1. ایرونا سیر
  2. مقالات
  3. آرامگاه بابا لقمان در مشهد

معمولا برایمان زیاد پیش می آید که در کلاممان از عبارات و نقل قول هایی استفاده میکنیم که به نوعی مانند سمباده روح و جلا دهنده کلام و جملاتمان در گفتگو ها هستند . خب امروز در ایرونا سعی کردیم یک ابهام زدایی  کنیم و یک مطلب عامیانه که خیلی از ما در صحبت هایمان از آن استفاده میکنیم را صورت بدهیم .شاید در بیشتر صحبت ها از واژه بقول لقمان استفاده میکنیم و یک ضرب المثل همیشگی که میگویند ادب از که آموختی از بی ادب را بخوبی به خاطر داشته باشید .اما مقاله ما صرفا" اختصاص دارد به حکیم فرزانه لقمان حکیم که هنوز درباره محل به خاک سپرده شان شبهه وجود دارد و هنوز نظری موثق دراین باره وجود ندارد .در ادامه از شما همسفران محترم تور مشهد که درباره این حکیم فرزانه علاقه دارید دعوت میکنیم تا به این محتوا نسبت به آرامگاه بابا لقمان یا لقمان حکیم در شهر سرخس در استان خراسان رضوی به مرکزیت مشهد مقدس با ما در ایروا و این مقاله همراه باشید .

اصل و نسب لقمان حکیم

درباره پدر و مادر لقمان حکیم نقل‌قول‌های فراوانی وجود دارد و نام پدر او در کتاب‌های مختلف تاریخی متفاوت آمده است. بعضی او را فرزند ناحور بن تارح دانسته‌اند و بعضی هم نام پدر او را لیان بن ناحور بن تارح، باعورا، عنقا بن سرون، عنقا بن مربد، عنقا بن ثیرون و کوش بن سام بن نوح ذکر کرده‌اند. اما مهم‌ترین مسئله در این بین آن است که لقمان نسب نامه معروفی ندارد. چنان که امام صادق (ع) فرمود:به خدا سوگند، حکمت از رهگذر نژاد و ثروت و بزرگى جسم و زیبایى اندام، به لقمان داده نشد.

آرامگاه بابا لقمان در مشهد

خصوصیات ظاهری لقمان حکیم

لقمان سیاه پوست بوده است و به نظر می‌رسد که زیبایی ظاهری هم نداشته است؛ چون روایت کرده‌اند که به لقمان گفتند: چه صورت زشتی داری! گفت: بر نقاشی ایراد می‌گیری یا بر نقاش؟!لقمان بر اساس متون تاریخی فردی «قد کوتاه، پهن بینی، کفیده پاشنه، ستبر لب، پهن پا، کج قدم و زانو به هم چسبیده» بوده است که البته زیاد نمی‌توان به این متن‌ها اطمینان داشت.لقمان حکیم برده‌ای حبشی بوده است که قیمت آن سی مثقال یا سی مثقال و نیم طلا بوده است و بر اساس روایتی از امام علی (ع) اولین برده‌ای بوده است که با قرارداد آزادی که با صاحب خود (که فردی از بنی‌اسرائیل بود) بست آزاد شد.منابع تاریخی می‌گویند که لقمان در زمان کودکی حضرت داوود (ع) از خانواده‌ای که نسب آن به حضرت ابراهیم (ع) می‌رسیده به دنیا آمده است و تا زمان حضرت یونس (ع) زنده بوده است.روایات بیانگر این نکته هستند که لقمان با تمام کمالاتی که داشته به مقام پیامبری نرسیده است. حضرت محمد (ص) در این باره فرمودند: «لقمان پیامبر نبود؛ بنده‌ای بود فکور و خوش‌عقیده. او خدا را دوست داشت و خدا نیز او را دوست می‌داشت و بر او منت نهاد و حکمت به او آموخت.

خداوند در آیه ۱۲ سوره لقمان فرموده است: «وَ لَقَدْ آتَیْنا لُقْمانَ الْحِکْمَةَ أَنِ اشْکُرْ لِلّهِ وَ مَنْ یَشْکُرْ فَإِنَّما یَشْکُرُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ کَفَرَ فَإِنَّ اللّهَ غَنِیٌّ حَمیدٌ»؛ «ما به لقمان حکمت دادیم؛ (و به او گفتیم:) شکر خدا را بجای آور هر کس شکرگزاری کند، تنها به سود خویش شکر کرده؛ و آن کس که کفران کند، (زیانی به خدا نمی‌رساند)؛ چرا که خداوند بی‌نیاز و ستوده است.»

آرامگاه لقکان جکیم در مشهد

امام صادق (ع) درباره حکمت لقمان فرموده است: «لقمان در سایه حسب و نسب، ثروت و مال، نیرومندی و زیبایی به آن مقام نرسید؛ بلکه او مردی بود که در اطاعت خداوند استقامت داشت، گرد حرام نمی‌گشت، آرام و باوقار و تیزبین بود، در هر موضوعی عمیقانه فکر می‌کرد، از هر حادثه‌ای درس عبرت می‌گرفت، کمتر مزاح و خنده می‌کرد، از اقبال دنیا خوشحال نمی‌شد و از پشت کردن آن اندوهناک نمی‌گشت، فرزندان زیادی داشت و در مرگ آن‌ها زمام بردباری را از دست نداد. او مردى توانمند در کار خداوند و پارسا به خاطر خدا بود. آرام و خاموش، ژرف‌اندیش، متفکر، باریک‌بین و عبرت‏‌آموز. هرگز روزى را به خواب نرفت و به جهت پوشش شدیدش هیچ‌گاه کسى او را در حالت قضاى حاجت و شستشو ندید. وى، داراى ژرفایى نگاه و احتیاط در کار بود. از ترس گناه، هیچ‌گاه براى چیزى نخندید و هرگز خشم نگرفت و با کسى شوخى نکرد و اگر چیزى از امور دنیا به او رسید، خوشحالى نکرد و براى از دست دادنش غمگین نشد. با زنانى ازدواج کرد و فرزندان زیادى نصیبش شد و پیش از وى داغ آنان بر دلش نشست و بر مرگ هیچ‌کدام نگریست. هرگاه با دو نفر متخاصم و یا جنگنده برخورد کرد، میان آن‌ها سازش و دوستى ایجاد کرد و هر وقت سخن کسى را که از آن، خوشش می‌آمد شنید، از تفسیر آن پرسید و این که آن را از چه کسى یاد گرفته است. با فقیهان و حکیمان هم‌نشینی میکرد و به قاضیان و فرمانروایان و پادشاهان سر می‌کشید و به قاضی‌ها دلسوزى و با فرمانروایان و پادشاهان، به جهت بی‌توجهی‌شان به خدا و بی‌خیالی‌شان در این باره، از سر مهر برخورد می‌کرد. عبرت آموخت و آنچه را که با آن می‌‏توان بر نفس فائق آمد، آموخت و به وسیله آن با هوسش مبارزه کرد و به کمک آن، از شیطان دورى نمود. با اندیشه، قلبش را و با عبرت‌ها، جانش را درمان کرد و به سوى جایى کوچ نمی‌کرد، مگر آن که سودى داشته باشد. به این جهت بود که حکمت داده شد و عصمت بخشیده شد.

از پندها و اندرزهای لقمان چنین بود که : مردى در برابر لقمان حکیم ایستاد و به او گفت: تو لقمانى؟ تو برده بنى نحاسى؟ لقمان جواب داد: آرى! او گفت: پس تو همان چوپان سیاهى؟ لقمان گفت: سیاهی‌ام که واضح است! چه چیزى باعث شگفتى تو درباره من شده است؟ آن مرد گفت: ازدحام مردم در خانه تو و جمع شدنشان بر درِ خانه تو و قبول کردن گفته‌های تو. لقمان گفت: برادرزاده! اگر کارهایى که به تو می‌‏گویم انجام بدهى تو هم همین‌گونه می‌شوی. گفت: چه کارى؟ لقمان گفت:

فرو بستن چشمم، نگهدارى زبانم، پاکى خوراکم، پاکدامنى ام، راستگویی ام، امانت داری ام، وفا کردنم به وعده و پایبندى ام به پیمان و مهمان نوازى ام، پاسداشت همسایه‌ام و رها کردن کارهاى نامربوط؛ این، آن چیزى است که مرا چنین کرد که تو می‌‏بینى. پس هر که کمتر از این‌ها داشت، کمتر از من است و هر که بیشتر داشت، برتر از من است و هر که همین‌ها را انجام داد، همانند من است.

عمر لقمان حکیم

درباره عمر لقمان حکیم هم مثل همه زوایای زندگی او ابهاماتی وجود دارد. بعضی عمر او را ۲۰۰ سال دانسته‌اند و بعضی دیگر عمر ۱۰۰۰ ساله را به او منسوب کرده‌اند. در گلستان سعدی آمده است: هیچ‌کس را از آدمیان، عمر، چون لقمان نبوده است. سه هزار سال عمر داشت. چون عمرش به آخر رسید، ملک‌الموت بیامد. او را دید در میان نیستان نشسته، زنبیل می‌بافت. ملک‌الموت گفت: اى لقمان! سه هزار سال عمر یافتى. چرا خانه‌ای نساختى؟ گفت: ابله، کسى که او را، چون تویى در پى بُوَد و او را پرواى خانه ساختن باشد! البته در نقل قولی از لقمان آمده است که لقمان به فرزندش گفته است: چهار هزار سال، چهار هزار پیغمبر را چاکرى کردم.به هر حال چیزی که از منابع مختلف دستگیرمان می‌شود این است که لقمان عمر طولانی داشته است و حتی شیخ مفید و شیخ صدوق هم لقمان را جزو معمرین دانسته‌اند.

آرامگاه لقمان حکیم

از چند نقطه به عنوان مرقد لقمان حکیم نام برده شده است. بعضی منطقه‌ای به نام اَیله را محل دفن او می‌دانند و بعضی مزار او را در شهر رَمله دانسته‌اند. بعضی از جهانگردان هم نقل کرده‌اند که مزار او در شهر اسکندریه مصر است. در معجم البلدان آمده است: «در شرق دریاچه طبریه (در فلسطین) قبر لقمان حکیم و پسرش است و برای او در یمنه مقبری هست و خداوند به درستی هر کدام داناتر است. البته مقبره‌ای هم در شهرستان سرخس وجود دارد که منسوب به لقمان حکیم است

.این بنا آرامگاه منسوب به بابا لقمان سرخسی، عارف مشهور سده ۴ است. آرامگاه لقمان، بنایی عظیم و آجری در شهرستان سرخس است. این بنای آجری در فاصله بسیار کمی از مرز ایران و ترکمنستان قرار دارد. این بنا پس از هزار سال، هنوز ابهت و صلابت خود را حفظ کرده و در میان تل‌های خاکی بخش‌های مخروبه ملحقات بنا گردن فرازی می‌کند. مقبره این عارف سرخسی در یک کیلومتری شمال شهر سرخس قرار دارد. شباهت بسیار زیادی بین این بنا و آرامگاه سلطان سنجر سلجوقی وجود دارد.تقسیمات و طرح‌های داخلی آن نیز با گنبد هارونیه طوس (آرامگاه امام غزالی ) مشابهت دارد.

 بنا شامل گنبدی دو پوشه آجری با ایوانی بلند است. همچنین نوار کمربند مانندی قسمت مدور گنبد را از ساقه و دیواره آن که روی قاعده کثیرالاضلاعی قرار گرفته‌، جدا می‌کند. در بدنه هر ضلع آن، روزنه‌ای برای روشنایی درون گنبد تعبیه شده‌ است و تزئینات گچی، گچبری و آجرکاری آن ممتاز است. تزیینات داخل بنا بسیار بوده، ولی با گذشت زمان آذین‌های کاشی فروریخته است .

درون طاق‌ها مزین به نقوش هندسی لوزی شکل (برجسته و گود) است. طول و عرض خارجی بقعه به ابعاد ۷۰×۱۷۰ و ۴۰×۲۶ متر است. ساختمان آن از دو بخش مربع شکل متصل به هم تشکیل شده‌ است. ایوان ورودی بزرگ و مرتفعی در سمت شمال و آرامگاه که در وسط چهار ضلع داخلی آن طاق نماهایی ساخته شده‌ است. بقعه دارای دو طبقه و طبقه دوم آن غرفه‌دار است. طرح چهارضلعی بنا در قسمت بالا به تعدادی تربنه به طرح هشت ضلعی تبدیل شده که حجم چشمگیری را در نمای خارجی آن به وجود آورده‌ است.

گنبد کم‌خیزی روی استوانه بنا شده است. نور داخل بقعه از چهار نورگیر مستطیل شکل در بدنه هشت ضلعی تامین می‌شود و طاق نماهای داخلی بنا با آجرکاری ظریف و طرح‌های هندسی لوزی ساخته شده‌است.کتیبه‌ای کاشی به خط ثلث عالی تا ۱۳۳۳ شمسی روی اسپرهای سه گانه سردر بر جای بوده است. بنا با آجر و ملاط گچ زنده ساخته شده و تاکنون فرسوده نشده است. در زمان ناصرالدین شاه، محمدحسین مهندس در گزارشی درباره این بقعه به مویدالدوله، حاکم خراسان، نوشته است:مزار معروف به الق بابا قریب به شمال سرخس... و بنایی است مربع شکل و بسیار مستحکم با آجر و گچ ساخته شده ... قریب سه کرور آجر در این بنا به کار رفته است.این اثر در تاریخ ۱۵ دی ۱۳۱۰ تحت شماره ۱۶۵ در شمار آثار تاریخی باارزش ایران به ثبت رسیده است.

لقمان از دیدگاه مفسرین

دسته ای از مفسرین معتقدند او پیامبر بوده ولی اغلب او را حکیمی فرزانه دانسته اند. در سیاهی چهره او تردیدی نیست ولی حکمت بی نظیرش، سیرت او را بسیار منور کرده بود. کسی از او پرسید مگر تو همدوش ما گوسفند چرانی نمی کردی چه شد که به این مقام و منزلت رسیدی؟ لقمان پاسخ داد: خدا را شناختم، امانت را حفظ کردم، راست گفتم و از حرف بی فایده و بی مورد پرهیز کردم. بعضی گفته اند او پسر خواهر ایوب بوده و بعضی دیگر او را پسر خاله ایوب معرفی کرده اند و عده ای دیگر او را از عمو زادگان ابراهیم علیه السلام دانسته اند.

نمونه هایی از حکمت لقمان

لقمان در آغاز، برده خواجه ای توانگر و خوش قلب بود. ارباب او در عین جاه و جلال و ثروت و مکنت دچار شخصیتی ضعیف و در برابر ناملایمات زندگی بسیار رنجور بود و با اندک سختی زبان به ناله و گلایه می گشود، این امر لقمان را می آزرد اما راه چاره ای به نظر او نمی رسید، زیرا بیم آن داشت که با اظهار این معنی، غرور خواجه جریحه دار شود و با او راه عناد پیش گیرد. روزگاری دراز وضع بدین منوال گذشت تا روزی یکی از دوستان خواجه خربزه ای به رسم هدیه و نوبر برای او فرستاد. خواجه تحت تأثیر خصائل ویژه لقمان، خربزه را قطعه قطعه نمود به لقمان تعارف کرد و لقمان با روی گشاده و اظهار تشکر آنها را تناول کرد تا به قطعه آخر رسید، در این هنگام خواجه قطعه آخر را خود به دهان برد و متوجه شد که خربزه به شدت تلخ است. سپس با تعجب زیاد رو به لقمان کرد و گفت: چگونه چنین خربزه تلخی را خوردی و لب به اعتراض نگشودی؟ لقمان که دریافت زمان تهذیب و تأدیب خواجه فرا رسیده است، به آرامی و با احتیاط گفت: واضح است که من تلخی و ناگواری این میوه را به خوبی احساس کردم اما سالهای متمادی من از دست پر برکت شما، لقمه های شیرین و گوارا را گرفته ام، سزاوار نبود که با دریافت اولین لقمه ناگوار، شکوه و شکایت آغاز کنم. خواجه از این برخورد، درس عبرت گرفت و به ضعف و زبونی خود در برابر ناملایمات پی برد و در اصلاح نفس و تهذیب و تقویت روح خود همت گماشت و خود را به صبر و شکیبایی بیاراست. روزی دیگر خواجه لقمان در سرایی، سفره ای گسترده بود و میهمانان خود را در سایه جود و کرمش پذیرایی می کرد. لقمان که در خدمت میهمانان و تهیه وسایل رفاه ایشان سعی وافر داشت از شنیدن سخنان بیهوده آنها سخت در عذاب بود و همواره مترصد فرصتی بود تا عادت زشت آنها را گوشزد کند و در اصلاح و تهذیب آنها گامی بردارد. در این هنگام گروهی از میهمانان خواجه، وارد سرا شدند و خواجه به لقمان فرمان داد تا گوسفندی ذبح کند و غذایی از بهترین اعضاءِ گوسفند مهیا سازد. لقمان غذایی لذیذ از دل و زبان گوسفند، فراهم نمود و نزد میهمانان آورد. روزی دیگر خواجه امر کرد، از بدترین اعضاءِ گوسفند، غذایی آماده سازد، لقمان بار دیگر غذا را از دل و زبان گوسفند مهیا کرد. خواجه با تعجب پرسید: چگونه است که این دو عضو گوسفند هم بهترین و هم بدترین هستند؟ لقمان پاسخ داد: این دو عضو مهمترین اعضا در سعادت و شقاوتند، چنانکه اگر دل سرشار از نیت خیر و زبان گویای حکمت و معرفت و حلاّل مشکلات و مسایل مردم باشد، این دو عضو بهترین اعضاء هستند و هر گاه دل بداندیش و پست نیت باشد، زبان گویای غیبت و تهمت و محرک فتنه و فساد، هیچیک از اعضا، بدتر و زیان بارتر از این دو عضو نخواهد بود.

به هر حال و با تمام متونی که درباره لقمان حکیم یا بابالقمان در سرخس مطالعه کرده ایم هنوز نتوانسته ایم بفهمیم که این روایت از چه قراری است .از شما همسفران محترم که علاقه مند به این مقاله بودید خواهشمندیم درصورتی که اطلاعاتی درباره این مقاله دارید در قسمت ارتباط با سایت نظرات خود را درج نمایید .