ایرونا سیر برگذار کننده انواع تور های داخلی (تور مشهد و ... )

09198014097
02166320673
09194931590
02166320674
09194931580
02166758500
منو

مشهد و آرامگاه شیخ احمد جامی

تازه های ناشناخته ۱۳۹۷/۰۲/۲۴
  1. ایرونا سیر
  2. مقالات
  3. مشهد و آرامگاه شیخ احمد جامی

یکی از شهرهای استان خراسان رضوی که در نزدیکی شهر مشهد واقع شده است تربت جام می باشد که زادگاهی حائز اهمیت برای مشاهیر بزرگی چون شیخ احمد جامی می باشد . اگر درباره شیخ احمد جامی اطلاعات چندانی ندارید ما برای شما همسفران تور مشهد که تمایل به سفر به مشهد را دارید اطلاعاتی را از اقصی نقاط دنیای مجازی و با تحقیقات صورت گرفته گردآوری کرده ایم تا شما همسفران محترم ایرونا بتوانید به بهترین نحو ممکن درباره این شیخ و سرگذشت پرمخاطره اش اطلاعات مورد تاییدی را داشته باشید .در این مقاله تلاش کرده ایم شما را به شهر تربت جام ببریم و با زادگاه و زندگینامه ایشان آشنا شوید .

زادگاه ، تولد  و وفات  شیخ احمد جامی

شیخ احمد نامقی جامی در سال ۴۴۱ هـ . ق در روستای نامق واقع در بخش کوهسرخ کاشمر دیده به جهان گشود و در دهم محرم الحرام سال ۵۳۶ هـ ‌‌‌. ق در محل خانقاه خویش در تربت جام چشم از جهان فرو بست . احمد جام را بنا به درخواست خودش در بیرون ده «معد آباد» به خاک سپردند ، معد آباد در زمان احمد دهی بوده است در نزدیکی جام و هم اکنون نام محل و کوچه ای بسیار قدیمی در تربت جام است . بعدها بر اثر وجود آرامگاه شیخ و نفوذ خاندان و بازماندگانش و تردد زوار و ارادتمندان شیخ هر روز بر اهمیت آن افزوده شد و تدریجاً جای «جام » را گرفت و با اسم جام که در اصل در کنار آن واقع بود شهرت یافت . چندی پس از مرگ وی بر مزارش مسجد و خانقاهی ساخته شد و بعدها بناهای دیگری نیز بر آن افزوده شد.مجموعه ی بناهای ساخته شده بر مزار و اطراف آن امروزه به تربت شیخ جام معروف است و هنوز رونق و آبادانی خاص خود را دارد . بر دیواره های خانقاه شیخ یادگاری های خطی بسیار زیاد و بعضاً ارزشمندی از دوران های گذشته تا کنون به جا مانده است که خود گویای کثرت و تنوع زوار آن می باشد.زندگی شیخ را به سه دوره ی غفلت ( از تولد تا ۲۲ سالگی ) توبه و ریاضت ( از ۲۲ تا ۴۰ سالگی ) و ارشاد ( از ۴۰ سالگی تا هنگام مرگ) می توان تقسیم کرد . دوره ی غفلت و دو سوم دوره ی ریاضت وی در نامق و کوه سرخ گذشته و یک سوم دوره ی ریاضت و دوران ارشاد او در تربت جام سپری شده است.

آرامگاه شیخ احمد جامی در مشهد

شیخ احمد جامی در دوره ی غفلت

از دوران اول زندگی شیخ اطلاع چندانی در دست نیست ، فقط با توجه به بعضی ارشاراتی که در آثار خود به دوران غفلت خود داشته است ، چنین استنباط می شود که وی تا ۲۲ سالگی اهل عیش و نوش و تفنن بوده است . بی محابا در جلسات مکرر شرابخواری و لهو و لعب دوستان خود شرکت می کرده و به نوبت خود نیز  میزبان آن ها می شده است. این دوره از زندگی او در منطقه ی خوش آب و هوا و پر نعمت نامق سپری شد جایی که به اشاره ی خودش دارای باغات رُز نیز بوده است. آبادانی و وفور نعمت ، کوهستان و هوای دلکش و از همه مهمتر لطف حق به او روحیه ای حساس بخشیده بود تا به تلنگری که در زندگی خیلی از انسان ها اتفاق می افتد ولی کمتر به آن توجه می شود انحراف خود را دریافته و میل به مستقیم نماید.

دوران توبه و ریاضت شیخ اجمد جامی

در جریان یکی از مجالس لهو و لعب که میزبانی آن به شیخ رسیده بود ، لطف حق شامل شیخ شده و توفیق توبه می یابد . داستان توبه ی شیخ بنا به تقریر خودش در مقامات ژنده پیل چنین است:

 ۲۲ ساله بودم که حق سبحانه تعالی به لطف و کرم خود درِ توبه بر ما گشاده گردانید و مرا توبه کرامت کرد و سبب توبه ی من آن بود که چون نوبت دور اهل فسق و فساد به من رسید شحنه ی ده غایب بود ، حریفان دور طلب داشتند ، من گفتم شحنه غایب است ، چون بازرسد دور بدهم ، حریفان گفتند: ما توقف نمی کنیم ، باشد که او دیرتر آید . گفتم سهل است چون بازرسد اگر مضایقت کنند دوری دیگر بدهم ، چون شحنه رسید دور طلب داشت. چون بار دیگر به وتاق آمدند و طعامی خرج کردند ، کس به خمخانه رفت تا خمر آرد ، تمام خُم ها تهی یافت و در این خانه چها خم پر خمر بود ، از این فرو ماندم و از حریفان نهان داشتم  و از جایی دیگر سبویی خمر حاصل کرده و در پیش ایشان نهادم و من به تعجیل تمام دراز گوش در پیش کردم و به جانب رز رفتم و خمر طلب داشتم و خمها برقرار یافتم ، چون دراز گوش بار کردم درازگوش در رفتن کندی عظیم می کرد و من درازگوش را می رنجانیدم تا زودتر بازآیم که دل حریفان معلق داشتم ناگاه آوازی شنیدم که به گوش می رسید که ای احمد ! آن حیوان رنجه می داری ما او را فرمان نمی دهیم که برود ، تو از سحنه عذر می خواهی از تو قبول نمی کند ، چرا از ما عذر نمی خواهی تا از تو قبول کنیم . هیبتی عظیم بر من زد ، روی بر زمین نهادم و گفتم الهی توبه کردم که بعد از این خَمر نخورم و هیچ کاری ناشایست از من در وجود نیاید . این درازگوش را فرمان ده تا برود تا در روی آن قوم خجل نگردم من درازگوش روان شد ، چون بازرسیدم و خَمر در پیش بردم قدحی پر کردند و پیش من داشتند من فرستادم ، گفتم که توبه کرد خمر نخورم ، حریفان گفتند : احمد ! بر ما می خندی یا بر خود ؟ الحاح می کردند ، ناگاه آواز شنیدم که به گوش من رسید که یا احمد بستان و بچش ، بستدم و بچشیدم . به قدرت ایزد تعالی عسل شده بود.تا تمام حاضران را از آن قدح بچشانیدم همه در حال توبه کردند و نعره ها زدند و از هم پراکندند و هر کسی روی به کار خیر نهادند و من واله وار روی به کوه نهادم و به عبادت و ریاضت مشغول شدم ، سبب توبه ی من این بود که گفته آمد و بالله توفیق.

دیگر چون یک چند برآمد روزی در خاطر من دادند که احمد راه حق چنین روند که تو می روی ؟ که قومی صاحب فرضان را رها کرده و حق ایشان در ذمه ی تو لازم است و ایشان ضایع گذاشته ای راه تو چگونه انجام کند ؟ بعد از این خاطر دیگر آمد که در خانه ی تو بیرون از چیزهای دیگر چهل خم است که در او خمر می بوده است هر چه دارند گو بر خود خرج کنند . چون دانستی که به آخر رسید و دیگر نماند آنگاه به غمخوارگی ایشان مشغول شد و چون ساعتی بود باز به خاطر من فرو دادند که یا احمد تو نیکو رونده ای باشی که در راه حق تعالی که توکل بر خم خمر کنی راه غلط کرده ای چرا توکل بر فضل و کرم وجود حق تعالی نکنی تا او قوم صاحب فرضان را از خزانه ی فضل و کرم خود روزی می رساند که رزاق بر حقیقت اوست تو توکل بر خم خمر کنی ، این صفرای عظیم به سر من رفت ، بیخود از کوه درآمدم و در خانه رفتم و عصا درگردانیدم و خمها شکستن گرفتم ، شحنه را خبر کردند احمد از کوه درآمده است و در خانه رفته است ، هر چه می بیند می شکند و می ریزد و جنونی بر وی غالب گشته است.

شحنه کس فرستاد و مرا از خانه بیرون آوردند و در پایگاه اسبان بازداشتند من بر سر آخُری رفتم و دست بر هم زدم و می گفتم:

اشتر به خراس می بگردد صد کرد                      تو نیز ز بهر دوست گردی در گرد

اسبان دهان از علف برداشتند و سر در دیوارها می بردند و آب از چشمهای ایشان روان شده بود ، ستوربان شنید ، شحنه را گفت دیوانه ای آوردند و در پایگاه اسبان بازداشتند تا اسبان جمله دیوانه شدند و دهان از علف برداشتند و سر در دیوارها می زنند و آب از چشم ایشان می رود ، شحنه آمد و مرا بیرون آوردند و از من عذرها خواستند و برفت و من به جانب کوه بازگشتم و به جای خود شدم.دیگر آن سال که از کوه بیرون نیامدم ، حق سبحانه تعالی از خزانه ی وجود و کرم خود قوم صاحب فرضان مرا هر بامداد یک من گندم بدادی و چون بامداد برخاستندی در زیر بالین هر یکی یک من گندم پیدا آمده بودی و به قدرت سبحانه تعالی هم قوم بخوردندی و هر مهمانی که ایشان را بودی همه را کفایت بودی.»

آرامگاه شیخ احمد جامی

شیخ از آن پس به مدت ۱۸ سال به انزوای از خلق و توجه به حق مشغول بود ، ۱۲ سال از این هجده سال را در کوهها « درب صومعه» و کوههای اطراف نامق و همچنین غار نمک معدن نمک چلپو گذراند. مدتی نیز به دیدار از چند شهر خراسان پرداخت .« سپس ندای درونی او را به اقامت در کوههای «بِزد» جام کشانید.» وی در آن جا مسجدی به نام مسجد نور ساخت و به مدت شش سال در آن جا مقیم و معتکف بود.

دوران ارشاد شیخ احمد جامی

شیخ پس از چهل سالگی که تا آن زمان در «بزد» تربت جام به سر می برد به روستای معد آباد که در نزدیکی « جام» آن زمان قرار داشت رفت ، در معد آباد علاوه بر اهالی محل بسیاری از بزرگان و صاحب منصبان به خدمتش شتافتند و او به دعوت و ارشاد آن ها می پرداخت.شیوه ی او در ارشاد تا حدی همان طریقه ی شیخ الاسلام هرات ( خواجه عبدالله انصاری ) بود . – امر به معروف و نهی از منکر . در طی مسافرت ها با بعضی از مشایخ خراسان هم آشنایی یافت و قوت زهد و یقین کم مانندی که در او بود اندک اندک نزد عامه مشهورش ساخت … به هر حال ، زهد ، سادگی رفتار و صدق لهجه اش که از توبه ی واقعی ناشی بوده است ، ظاهراً قدرت و نفوذ روحی قابل توجهی در ولایت جام به وی داده بود.تعلیم شیخ مبتنی بود بر حفظ شریعت و از این حیث طریقت وی بیشتر یادآور طریقه ی امام قشیری و شیخ الاسلام هروی ( خواجه عبدالله انصاری ) بود»شیخ احمد در امر به معروف و نهی از منکر فوق العاده خشن و سختگیر بود و در طریقت نیز نه از نقد و طعن برفقها و دکانداران اهل شریعت خودداری می کردند بر صوفی نمایان اهل خانقاه وی می گفت: « دعوی ما دعوی لغت و اعراب نیست دعوی اصول دین است و معرفت.»

اعتقادات و مذهب شیخ احمد جامی

آنچه از محتوای آثار بازمانده از وی برمی آید او را یک صوفی متشرع از نوع امام قشیری ، خواجه عبدالله انصاری و امام ابوحامد غزالی نشان می دهد . البته برخی وی را مرید فردی به نام « ابوطاهرکرد» می دانند ، ابوطاهر همان شخصی است که خرقه ی ابوسعید را که به امانت نگه داشته بود به شیخ احمد جامی داد.به واسطه ی این ارتباط که ابوطاهر نیز مرید شیخ ابوسعید بوده است،شیخ احمد را در طریقت پیرو او می دانند ،و عده ای که معتقدند معلومات و یافته های شیخ الهامی بوده است و خدمت هیچ معلم ، مربی و یا پیری را درک نکرده این ارتباط را متناقض می شمارند.عده ای از مؤلفان از جمله قاضی نورالله شوشتری مذهب وی را شیعه می دانند ولی مطالعه در آثار شیخ از جمله باب دوم و هجدهم روضهالمذنین منتفذ جام هستند نشان می دهد که مذهب شیخ بر اهل سنت و جماعت است. البته ویژگی بارز شیخ این است که علیرغم پایبندی شدید به شریعت تعصب مذهبی نداشته است و شاید همین نکته باعث بسط نفوذ وی و حفظ احترام وی از سوی بیشتر سلاطین شیعی شده است.

تحصیلات شیخ احمد جامی

اطلاعات ما در این زمینه محدود به اقوال و سخنان شیخ است که مدعی است تا هنگام توبه و اختیار انزوا حتی « العمد» را درست نمی توانسته بخواند و یا والدین او مدمی ساده و زراعت پیشه بوده اند که حتی خواندن و نوشتن را هم بدو نیاموخته اند.وی در هنگام ارشاد می گوید که هیچ گونه تربیت کلامی نداشته و هر چه در این باره آموخته به وی الهام شده است ، در کتاب روضه المذنین می نویسد :« تا این کتاب را ابتدا کردیم و از دل کاغذ آوردیم نه از کاغذ به کاغذ». این نکته را با احتیاط باید تلقی کرد . حتی تقریرات اولیه وی حاکی از آشنایی او با علم کلام است و این آشنایی به خصوص از آثارش هویدا است.البته در این که پدر و مادرش مردمی ساده و زراعت پیشه بودند نیز باید شک کرد زیرا پدر شیخ احمد معروف به شیخ ابوالحسن در «نامق» دارای پایگاه پیشرفت خاصی است و هنوز در آن محل دارای مزار و موقوفاتی می باشد.

فرزندان شیخ احمد جامی

شیخ جام سی و نه پسر و سه دختر داشته که بعد از مرگ وی ۱۴ پسر از او باقی ماندند جانشین شیخ یکی از پسرانش به نام برهان الدین نصر بود.در بین مشایخ و حتی سلاطین کمتر به چشم می خورد که اعقاب و نوادگان آن ها تا قرن ها بعد لقب و اصالت خود را حفظ کنند. خاندان جامی نزدیک به هزار سال پس از جامی هنوز با همان فامیل جامی ، احمدی ، خواجه و … اصالت خود را حفظ کرده اند ، عده ی زیادی از اعقاب شیخ در تربت جام زندگی می کنند. برخی در افغانستان و هندوستان نیز بدو منسوبند ،در روستای نامق کوهسرخ نیز فامیل های خواجه از نسل شیخ احمد هستند که خود فامیل خواجه پیوستگی خواجه های تربت جام با خواجه های نامق را می رساند ، همچنین فامیل های دیگری نظیر فانی و رضایی در نامق هستند که جزء همین خاندان اند ولی به فامیل دیگری مشهورند.

آثار شیخ جام احمد جامی

« با آنکه شیخ جامی نیز مثل شیخ الاسلام هرات [ خواجه عبدالله انصاری ] نسب عربی داشت و حتّی نسب خود را به جریر بن عبدالله بجلی می رسانید ، برخلاف خواجه عبدالله اثری به عربی ننوشت. خود شیخ در مقدمه ی روضه المذنبین می گوید: « اگر این کتاب به تازی کردی خاص را و اهل فضل را فایده بودی و عام بی نصیب ماندی ، پس ما این کتاب را به پارسی انشا کردیم تا هم خاص و هم عام را بهره باشد ».بیشتر آثار شیخ به نثر است و از شعر وی ظاهراً به جز قطعات و رباعیات چیزی باقی نمانده است ، البته دیوانی که بدو منسوب است از او نیست و اقوالی در آن هست که با مشرب و تعلیم او هیچ سازشی ندارد.هر چند شیخ جام در شمار نویسندگان طراز اول زبان فارسی به حساب نمی آید اما با مطالعه ی تصانیف ارزنده ی وی  به حق باید از نوشته های طراز اول در بیان اعتقادات عرفا و متصوفه به شمار آورد.از آثار شیخ بر روی هم ۱۳ کتاب ، یک رساله و یک دفتر شعر شناخته شده است که از این تعداد ۵ کتاب آن مفقود شده و فقط نام و یا آدرسی از آن باقی مانده است.

خاندان شیخ احمد جامی

حال باید سخنى نیز درباره خاندان و اعقاب شیخ گفته شود زیرا نسلى چنین برومند و دامنه‏دار بهره کمتر کسى از صوفیان بوده است و سهم این بازماندگان را در ابقاى شهرت و آوازه ژنده‏پیل نباید خرد و اندک گرفت.مؤلف خلاصه المقامات درباره یکى از پسران احمد مى‏نویسد که امروز، یعنى در سال ۸۴۰ هجرى شمار اعقاب او در نیشابور و باخرز و هرات و جام و دو سه آبادى دیگر روى‏هم‏رفته به یک هزار تن مى‏رسد. خانیکف در کتاب خود همین‏ خبر را نقل نموده و مى‏نویسد که امروز هم دودمان شیخ احمد متنفذترین خانواده‏هاى بخش جام را تشکیل مى‏دهد.آرامگاه شیخ‌احمد جامی مدفن و مقبره شیخ‌احمد جامی، با قدمتی نزدیک به ۸۰۰ سال در شهرستان تربت جام در استان خراسان رضوی است و به‌عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.